

برای پرواز از صبح به شب ، بايد با اشک از غــروب رد شد . انتظار .. واژه ی غریبیه
خدایا این انتظار قشنگه اما زیادیش برای چیه ؟ پروانه ی عاشقی که از شمع دوره
غمخواری جز گل نداره . گردباد عشق ، خونه ی دل رو در هم می شکنه
آيا تکه نوری پيدا ميشه تا دل تاريکم را روشن کنه ؟
خنده ی من مثل قايقی هست که برای غرق شدن سايه ی خودش گریه میکنه
ماه بدون ستاره مثل خورشيد بدون غـروب است
سرانجام شمع بی پروانه خاموشی است
دارم انتظار می کشم .. خدا کنه زودتر بیای
چون دیگه طاقت ندارم با دیدن ثانیه های این ساعت انتظارتو بکشم